پیرهن پری

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
1387,04,29

نمیدونم چرا میخوایی بعضی وقتا نشون بدی خیلی زبون نفهم و احمقی ، در حالی که میدونم تو اون موقعیت از هر کسی بهتر میفهمی !‌

+ 18:00 ~ .
1387,04,29

تو اتاقم الان حدود چند دسته لباس رو هم تل انبار شده . که یه گروهیشونو نمیخوام دیگه . یه گروهیشونو باس برم بریزم تو ماشین لباسشویی . یه گروهیشونو هنوز نپوشیدم و دوس ندارمشون. یه گروهشون هم کادو گرفتم و اندازم نبودن و هنو همونجوری با کاغذ کادوهاشون نگه داشته شدن - بیخودی - . یه سری هم باید مرتب شن و تو کمد و کشوها گذاشته بشن ، از ساعت ۱۰ صب تا الان که ساعت ۴ عصره ، وضعیت به همین صورت ادامه داره . همه رو اومدم ریختم کف اتاق ، حالا این حسش نی مرتبشون کنم :(
چون خودمو میشناسم الان میدونم آخر سری همه رو قاطی میکنم با هم ، همونجوری یه هویی میریزم تو کمد و در و به زور قفل میکنم که باز نشه و چون میخوام خودمو الان غافلگیر کنم این کار و نمیکنم و اگر شده تا ۴ صب هم طول بکشه باید اینا مرتب بشن !
‌اصلنم ! ‌کی گفته من از تهدیدهای مامان میترسم ؟!! :-"

+ 17:28 ~ .
1387,04,29

رفتم یه کاور گرفتم واسه لپ تاپ ِ ، چون خیلی اضطراری بود مجبور شدم بگیرم  در صورتی که نه رنگشو دوس داشتم نه هیچی . بعدشم میدونستم اندازه ی اندازه نیست و توش لق میشه ها ، ولی مث دیوونه ها گرفتمش !‌ الانم مث سگ پشیمونم !‌بعدش هم این دور و ورا رو هر چی میپرسم یا ندارن ، یا اگه دارن به همین سایزه اس ، الان رفتم تو سایتش دارم میبینم چه رنگا و مدلای دیگه ای هم داره - اونجا نداتشنش- دارم دق میکنم :((
اینا !‌ دقیقن همینه :( +



+ 17:22 ~ .
1387,04,26

آهو نمیشوی به این جست و خیز ، گوسِپَند .

پ.ن
مخاطب خاص دارد نوشت

+ 16:43 ~ .
1387,04,26
آدم گاهی فقط دلش صدای شاملو میخواهد و بس .
+ 11:36 ~ .
1387,04,26

یعنی الان دقیقن حال یک آدمی رو دارم که خالی ازاعتماد به نفس هست . از هر لحاظی که فکرشو بکنی . یعنی اگر کس دیگه ای الان غیر از من بود که در طول چند روز هی چپ و راست برگشتن بهش گفتن :‌واااا تو چه لاغر شدی ... وااااا تو چه پوستت خراب شده ... وااااا تو چه آب رفتی ...وااااا تو چه کوتاه شدی ... وااااا تو چه بداخلاق شدی ....واااااا تو چه کم حرف شدی ....واااااا تو چه مرگته ؟! الان رفته بود یه بلا ملایی سر خودش آورده بود. من تنوع نیاز دارم الان شدیدن . تنوع یا یه جور غافلگیر شدن که منو یه هو از این شرایط مزخرف بکشه بیرون . اصن خودم قادر به این کار نیستم . من واقعن تلاش خودمو دارم میکنم که خوب باشم . میدونم چه مرگمه . باز رفتم آلبوم عکسا رو آوردم بیرون نشستم تک تکشونو نگا کردن و گریه کردن . در اتاقو قفل میکنم که نشنوه کسی صدامو. حوصله ی هیچ کسی رو ندارم . حتا اونایی که دارم عکساشونو نگا میکنم . هیچ کدومشون آدمای سابق نیستن . منم دیگه اون آدم سابق نیستم و دلم برای همونا تنگ شده . دلم داره میترکه . دلم لک زده واسه صدای خنده هات که الان فقط آه از ته دلته و یه مشت حرف که همه اش بغضه و بعدش گریه . دلم لک زده واسه حرفای پر از انرژی تو که الان شده همه اش دلواپسی درس و امتحان . دلم لک زده واسه تویی که تمام هم و غم شده کلاس زبان فرانسه و گرفتن گواهینامه ی رانندگیت . تو ! تویی که رفتی گم و گور شدی و هیچ خبری ازت نیست و هر آدم کثیف هرزه ای به خودش اجازه میده هر مزخرفی میاد دهنش بارت کنه و من مث مجسمه زل بزنم بهش و ماتم ببره که تو !!‌؟!! محاله ؟! محاله ؟ محاله !؟ باورم نمیشه . به خدا باورم نمیشه .
همه ی اتفاقا سریع افتاد و پس لرزه ی تمامشون الان یک هو آوار شده روی سرم .
و ُ این بی اعتمادی، این ترس از همه که افتاده به جونم و ول کن نیست .
خسته ام
خیلی خسته ام
خیلی .

+ 03:27 ~ .
1387,04,26

ما همیشه میل داریم آنچه را در گذشته اتفاق افتاد فراموش کنیم . چون اگر غیر از این باشد از کلیه عیوب همدیگر باخبر می شویم .مهمتر آنکه خوب درک میکنیم از آنچه بایستی می کردیم کدامش را انجام داده ایم و بین آنچه که می خواهیم باشیم با آنچه که در واقع هستیم چه تفاوت هاست .

دفترچه ممنوع
آلبا دسس په دس

+ 03:06 ~ .
1387,04,26
من یک فراموش شده ام ، چه با گوشی ِ خاموش ، چه با گوشی ِ روشن .
+ 03:02 ~ .
1387,04,25
خستمه کلی تا .
+ 17:52 ~ .
1387,04,25

خونه رو عوض کردن ، میگم خوبه حالا خونه جدید آپارتمان نشینی ؟!!‌ میزنه زیر گریه باز . اصن بیا ، غلط کردم من، چی گفتم مگه ؟!!
همه اش میگه کاش بودن کاش بودن کاش بودن .
باورم نمیشه باورم نمیشه باورم نمیشه . !

مگه باور ِ من میشه ؟!!‌

+ 17:50 ~ .
1387,04,25

- من چرا اینجوری شدم ؟:(
+ چه جوری ؟!
- کم حوصله و عصبی
+ اونا رو که بودی ،همچی گفتی فک کردم جور جدیدی شدی .
- هِه

+ 17:47 ~ .
1387,04,24
خوب آخرش که چی ؟!!
+ 14:58 ~ .
1387,04,24

این خواهری اومده مث جنازه کل عرض تخت منو گرفته ، همچی هم خوآآآآآآآب ، دلمم نمی آد تکونش بدم ، میترسم بیدار شه یه هویی بعدشم واویلاس.
چون عرض تخت رو احاطه کرده کاملن ، طول تخت بلا استفاده میشه کلن . یعنی هر جوری فک میکنم میبینم نمیشه کاریش کرد .میمونه فقط رو زمین :((

- بنده الان یک عدد خواب ندار تخت ندار آدم دلش براش بسوزه هستم نقطه

+ 02:19 ~ .
1387,04,22

بعد از حدود دوازه ساعت آلاخون والاخون بودن ، دراز کشیدن روی تخت و چای + تویکس ، خیلی می چسپد ، آنقدر زیاد که من را یارای نشسته تایپ کردن نیست .

+ 17:17 ~ .
   1      2      3   >>