
![]() |
![]() |
![]() |
> فقط ۲۰ صفحه ی دیگه مونده تا تموم شدن کتاب سمــ.فونی مردگان ، این ۲۰ صفحه رو میشه در کمتر از نیم ساعت تموم کنم ، ولی باز اون ترس از تموم شدن کتاب نمیذاره ، هی میرم دور و برش میپلکم ، کتابو میگیرم توی دستمو ورق میزنم ، یه پاراگراف میخونم و می بندمش و میگم:ام شب تمومش میکنم ، بعد هم انگار که مطمئن نباشم از حرف خودم ، یه پوزخندی میزنم کتابو برمیگردونم سر جاش !!!
> واسه ترم تابستون خیلی دارم کلافه میشم ، الان دیگه باید بریم برای انتخاب واحد و من هنوز نمیدونم چیکار کنم ، این دو تا ترم انقدر من کم درس گرفتم که از بقیه خیلی عقبم ، خوباین موضوع که اصلن مهم نیست ،فقط یه مشکلی هست و اونم اینه که من اگه باز بخوام که اینو تموم کنم ، چه بهتر که زودتر تموم بشه ،حتا اگه یه ترم باشه ، و اگه بخوام امید داشته باشم به اون حرفی که بابا زد که تا یه سال دیگه صبر کن ، خوب باید بی خیال بشم ، یا اصن حداقل واحدها رو بگیرم توی سال بعد.
یعنی بعضی وقتها از شدت هجوم فکرهای بی خود آدم میخواد سرشو محکم بکوبه به جایی ، و دردش بگیره خیلی زیاد ، و بعد گریه کنه ، چون سرش درد گرفته ، و کلافگی از یادش بره .
> من چقدر توی این مدت منزوی شدم آ ، خوب اولش که متوجه نیسی خودت ، بعد که سیل اعتراضات میریزه رو سرت ، یه کم به خودت میایی میبینی اَااااااااااااااااااا ، چه خبـــــــــــره !
گوشیم که همیشه ی خدا سایلنته ، معلوم هم نیست کجا افتاده ، آخر شب میرم یه نگا میندازم ، فوقش یه میس کال باشه و دو تا مسج ، از بین این دو تا مسج یکیش تبلیغاتیه ، که آآآآآآآآآآآآآی مردم بشتابید ، دو تا کفش بخرید ۶ تا مجانی ببرید ، یکیش هم یه بیت شعر ، یه جوک ، یا هر چیز دیگه ... !
حالا این وسط بعد یه ماه یه هو میبینی همه یادشون میاد سرت غر بزنن ،آدم اعصاب مصابش میریزه به هم ، بعد میایی و امتحانا و درسا رو بهونه میکنی ، خیلی راحت هم راشونو میگیرن میرن و تو باز سرتو فرو میکنی توی لاکت و ،بعد هم ، شهر در امن و امان است !
> دیدی وقتی دو تا بچه ی کوچولو دعواشون میشه ، مثلن سر یه عروسک ، بعد هر دوشون از ترس اینکه عروسکه از دستشون بره با هم جیغ میزنن ، جیغشون هم بلنده هم ممتد ، یعنی محاله اینا حتا یه ثانیه از نفس بیفتن ، بعد تو هم هی میپری وسط جیغشون که صب کن ،اِ جیغ نزن دیگه ،الان میگیرم ازش ، ولی خوب اینا دارن کارشونو میکنن ،من حس میکنم ، اینجور وقتا ،اینا فکر میکنن اگه یه لحظه دهنشونو ببندن ، ممکنه عروسکه از دستشون بره ، واسه همین بی وقفه جیغ میزنن ،و با تمام توان ، میکشن طرف خودشون ، حالا یا موهای اون عروسکه است یا دستشه یا پاهاش ، این ترس از دست دادن ، تا آخرین لحظه باهاشونه و نمیذاره که جیغ نزنن ، و آخر سر هم میبینی هر دوشون خسته میشن و هر دوشون عروسکه رو ول میکنن میرن سراغ یه بازی دیگه ، حالا عروسکه کجاست ؟!!! یه گوشه ، بلا استفاده افتاده .
بعضی وقتا اینجوری میشم من !
یه ور این قضیه خودمم ، یه ورش هم ...
> چرا این بلـ.اگ اسـ.کای قدرت این رو نداره که تاریخ ها رو ویرایش کنه ؟!!هان ؟!!
> من اصلن دست خودم نیست این تعصبی که نسبت به تیم پرسپولیس دارم !
اصلن دست خودم نیست آآ
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا :دی
خلاصه اینکه فک کنم تا امشب بیشتر دووم نیارم چون تو همین ۹۰ دقیقه من داشتم قربون صدقه ی این افشین جون میرفتم و هر چی خودم نمیگفتم عموهه همراهی میکرد و از جون من مایه میذاشت.
آخرای بازی :
عموهه: میگم عمو ، تو منو بیشتر دوس داری یا افشین رو ؟!!
من: یعنی نمیدونی عمو ؟!! واقعن هااا! نا امید شدم ازت ...
عموهه : خوب معلومه ، منو
!
من:اِ ، من کی همچی حرفی زدم ؟!!!
عموهه : 
> خدمت اون عزیزی که فرموده بودند که :
jigar un corneR NI AZIZAM be un migan model corneLi :DCORNEL
:: مربوط به پست پایینی !::
باید عرض کنم که شما یه سر برو اینجا ، حالا اگر هم همه اشو وقت نداری بخونی ، اون پاییناشو برو ، یه سری مدل مو گفته ،بعد اونجا هم ذکر شده مدل موی کرنری ، که من منظورم بوده :)
> رفته بودم موهامو کوتاه کنم ، قبلش با منصوره صحبتا رو کردیم و مدل مو رو بهش شگفتم و رفتم نشستم و اینا ، بعد که خانومه اومد کوتاه کنه موهامو یه هو کمی تا قسمتی جیغ بود دیگه !!!گفت : نه ، حیفه ، موهاتو من این مدلی کوتا نمیکنم ، بهت نمی آد ، خیلی کوتاااهه ، مدله چی بود؟!! همون مدل کرنری بود که وقتی دیگه شدت عصبانیت من نسبت به مو غلیان میکنه میرم این بلا رو سرش میارم ، حالا این زنیکه، دیگه نزدیک بود اشک منو در بیاره تا راضی شد ، تند تند تند قیچی زد گفت : بیا !!!یه نگا کردم به خودم ، دیدم خو ب من اصن هیچ تغییری نمیبینم ، چشمو بستم صدامو بلند کردم گفتم:خالــــــــــــــــــــــه منصوره اومد گفت :چیه؟!!گفتم کجای دنیا به این میگن کرنری ؟!! خوب بگو کوتا کنه دیگه !!!تمام عواقبش با خودم !!این چرا نمیفهمه ؟!! بعد کلی حرف زدن خانومه دیگه دید چاره ای نداره ، هی قیچی میکرد هی سرشو به نشانه ی تاسف تکون میداد تااااا همون آخر ، بعد برگشت گفت:بهت میاد !! ولی حیف اون موهات. منصوره گفت:بیا برات رنگ کنم موهاتو یه کم تنوع . گفتم:نه خاله ، قربون دست ، من این پر کلاغی رو با هیچ رنگی عوض نمیکنم :دی !!!
خولاصه اینکه بیسیار بیسیار بیسیار الان احساس فراغ بالی میکنم بنده و اینا دیگه !!
> نه که من خیلی رسمی ام با آدمایی که جدیدن ، بعد چند وقت همینجوری رسمی بودن وقتی یه ابراز احساسات میکنم یه هویی ، شاخشون در میاد ، بس که خیلی از بچه های یونی فک میکنن من از اون آدم بی احساسای دپسرده تششیف دارم ، ولی خوب به قول خاطره ، من تا با کسی صنمی نداشته باشم که باهاش بگو بخند راه نمیندازم که !
خوب الان من برا یکی از همین موارد ، دونخطه ستاره فرستادم :* ، برام دونخطه اُ فرستاد :O ، بعدش دونخطه گیومه بسته :) ، بعد هم دونخطه دوتا گیومه بسته :))
بچه ام دچار شوک موضعی شد به گمونم !
> زندگی چقدر خوب است وقتی آدم از سردرد ناشی از گرسنگی دارد میمیرد و هیچ هم دست و دلش به آشپزی کردن نیست و دلش هم شدیدن برای دیار سابقش تنگ شده است و همه رفته اند و خودش تهناست در خانه !!!
زندگی خیلی خوب است ، خیلی .
روی تیر چراغ برق نوشته بود اطلاعیه ، به یک شریک خوش نَفَس احتیاج است .آدرس ، خیابان شاه اسماعیل ، کوچه ی قره سو ، جنب آجر فشاری ، کارخانه ی بادکنک سازی حقیقت. دم ظهری یک توک پا رفتم آن جا ، گفتم منم . گفت تو کی هستی ؟! گفتم شریک خوش نَفََس . گفت سرمایه از من ، کار از تو . از همان روز شروع کردم و تا شب بشود صد و چهل و پنج بادکنک را باد کردم و ترکاندم . گفت چرا همچین کرده ای پسر ؟! گفتم همیشه با باد ِآخری می ترکد ، یادت باشد یک فوت مانده به آخر ، نخ ببندی . زد تو گوشم ، یکی این طرف.
ســ.مفونی مــ.ردگان
عبــ.اس معـ.روفی
> صب نمره های میان ترم و رفتم چک کردم ، همه اش زیر ۱۰ ، و همینجوری بی خیال واسساده بودم روبه روی استادا که همه اش میگفتن:وااای ؟!! یور مارک ایز وری لو !!
شونه امو مینداختم بالا و میگفتم :آی دُن نو !!
نمره ی فارما رو که رفتم چک کنم ، استاده گفت آی دیت چیه ؟!! برگه ای که جلوش گذاشته بود و خودم داشتم نگا میکردم که زودتر نمرمو ببینم و برم و نگم بهش ، همینجوی یکی یکی ردیفا رو رفتم پایین بعد رسیدم به آی دی خودم ،دیدم یه چی نوشته ۲.۸ ،یه هو نزدیک بود قلبم واسسه ، دوباره نگا کردم دیدم آره درسته ، اصن حواسم به این نبود که برگه واسه من برعکسیه و دارم ۸.۲ رو ۲.۸ میخونم، فقط خدا رحم کرد این آی کیو ا ِمن به کار افتاد و فهمیدم قضیه رو ، بعد هم که استاده گیر سه پیچ بگو چند شدی ، نشونش دادم و چشاشو گرد کرد و زل زد بهم ، بعد هم همون سوالی که بقیه پرسیده بودن و باز هم همون جوابی که بقیه گرفته بودن ... !
> دی شب داشتم سوپ درس میکردم واسه عموهه که حالش خوب نبود ، بعد یه هو همینجوری که واسساده بودم و هویج آ رو رنده میکردم ، چشام سیاهی رفت ،بعد حس کردم که انگار مغزم پر شده از آب،بعد یه توپ داره نرم و آروم تو سرم اینور اونور میره ،یه هو دلم یه جوری شد ، هم انگار یه درد بود هم انگار نه، بعد رسید به کمرم ، همونجا نشستم ، بعد یه ربع حالم خوب شد ، ولی رنگم زرد شده بود انگار ، چون وقتی که شام عمو رو بردم زود برگشت گفت:چته عمو ؟!! گفتم : هیچی ،گفت :حالت خوبه ؟!! گفتم :فشارم افتاده به گمونم ، چیزی نیست ، بعد چن وقت اینجوری میشم . عموهه برداشت منو برد جلو یه آینه ، خودشو آورد پایین که بشه هم قد من ، بعد صورتشو گرفت پیش صورتم ، بعد گفت:خودتو نگا کن ؟!!! این چیه ؟!! تو خون تو بدنت هست اصلن ؟!! بعد که دقت کردم ،دیدم راس میگه ، اصن قابل مقایسه نیست ، ولی خوب به شوخی برگشتم گفتم : هاا عمو ببین ، دقت کردی چه بینی ِخوش تراشی داری ؟!! بینی منو نیگا ،چه قده بده ، اَه ه ه ه ... !! یه هو آروم یه هلم داد من پرت شدم اونور(یعنی واقعن خدا رحم کرد آروم هل داد ، اگه تندتر بود ، یحتمل با دیوار یکی میشدم ) ، داشتم میخندیدم ، خندید گفت : آخه از دست تو من چیکار کنم ؟!! بیا بشین خودتم بخور که الان میفتی میمیری .... !
> یک ذوق غیر قابل وصف تمام وجودمو میگیره ، وقتی یکی تو flickr میاد و برای عکسهام کامنت میذاره و اشکال عکسهام رو میگه و بعضی وقتها از یه عکس تعریف میکنه و میگه کارت خیلی خوبه و گاهی اونو سیو میکنه تو favorites اِش.
چیز بی خودی باشه شاید ، اما من کلی تا از این موضوع های به ظاهر بی خود دارم که باهاشون ذوق مرگ میشم ، ذوق مرگی های رنگی رنگی با رنگ و طعم پاستیل هام .
> سخت میگیری و سخت تر میشه همه چی !!!
کوتاه بیا
من خستمه .
Show me the meaning of being lonely
So many words for the broken heart
Its hard to see in a crimson love
So hard to breathe
Walk with me, and maybe
Nights of light so soon become
Wild and free I could feel the sun
Your every wish will be done
They tell me...
Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I cant be there where you are
Theres something missing in my heart
Life goes on as it never ends
Eyes of stone observe the trends
They never say forever gaze
Guilty roads to an endless love
Theres no control
Are you with me now
Your every wish will be done
They tell me
Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I cant be there where you are
Theres something missing in my heart
Theres nowhere to run
I have no place to go
Surrender my heart, body and soul
How can it be youre asking me to feel the things you never show
You are missing in my heart
Tell me why I cant be there where you are
Show me the meaning of being lonely
Is this the feeling I need to walk with
Tell me why I cant be there where you are
Theres something missing in my heart
برای دانلود (+)
الان دارم هر چی فکر میکنم میبینم، من چقدر یه هویی بعضی وقتا ترس بَرَم میداره ، این ترسه خیلی بی خود و الکیه ، که اینجور موقع هایی که بهش فکر میکنم فقط اعصابم خورد میشه ، از خیلی اتفاقهایی که نیفتاده ولی ممکنه بیفته میترسم ، برای همون همیشه توی دلم یه دلهره ای دارم که باعث میشه هیچ لذتی نبرم از اتفاق های خوب و رنگ رنگی که دور و برم دارن اتفاق می افتن ، و همیشه هم بعد از تموم شدن اون همه اتفاق ، به سر خودم غر میزنم !
اعتماد به نفس چیزیه که یا ندارمش ، یا خیلی کمه . همه اش هم تقصیر خودمه ، باباهه همیشه سر همین قضیه با من بحث و جدل داره ، و من همیشه سرمو تکون میدم که یعنی :باشه ، سعیمو میکنم که آدم شم و باز هم نمیشه !!
وقتی یه رابطه ای هست دوستانه با یکی که خیلی آدم جدیدی هست ، همه چیز که خوب پیش میره همون اوایل ، بعد از مدتی یه حس بدی دارم انگار ، بعد یه هو دوس ندارم دیگه ادامه بدم ، وقتی به جایی میرسه که دیگه همدیگه رو میشناسیم و هیچ نقطه ی ابهامی به اون صورت وجود نداره ، بعد یه هو میبینی خیلی کنجکاوی میکنه ، خیلی ها ، من از اون مدل آدمهایی ام که خوشم نمی آد از کنجکاوی های ی مورد،دوس دارم تا اونجایی که ممکنه زیاد از مسایلی که دوس ندارم که در مورد خودم هست حرف نزنم ، بعد انقدر هم خرم که وقتی یکی ازم یه سوالی کرد که دوس ندارم جواب بدم ، فرتی جوابشو میدم و بعدش میگم :ای خاک تو اون سرت کنن ، چرا گفتی ؟!!.... این سوالها تکرار میشه هی و بعد یه هو ، یه جور ی میشم ، دل سرد میشم ،اصن هیچ حس خوبی ندارم ، حس میکنم خیلی بده ، هیچ چیز خوب نیست ، بعد هی خودمو میکشم کنار ، هی میکشم کنار ، دوس ندارم انقدر ، تا این حد اذیت بشم و طرف رو اذیت کنم ، نیمدونم ، اصن ، حتا اگه اون یه نفر خیلی هم برام عزیز باشه ، دوس دارم همونجوری که توی ذهنم عزیز بوده بمونه ، دوس ندارم هی این تصویر خوبش خدچه دار بشه .
من چه مرگمه اصن ام شب !
حالم خوش نیست باز !
گِریَمه .
> در خواب عصرگاهی که بودم خواب دیدم فرو زنگ زد،با شماره ی اینجا هم زنگ زد ، بعد کلی با هم حرف زدیم ، بعد من اصلن عین خیالم نبود که این الان یک ماهه اومده و نه باهام تماس گرفته نه تلفنهامو جواب میده ، فقط کلی سرخوشانه با هم داشتیم گپ میزدیم ، بعد من گفتم :اِ فرو ،تو داری با شماره ی خودت زنگ میزنی ، پولت تموم میشه هاا ، گفت : جهنم ، خوب دیگه بگو !!!چه خبر !! این شاخهای در اومده ی من د رخوا بهم کلی مشهود بود از حرفی که فرو زد ،آخه شما که ا زدرجه ی خساست این بشر مطلع نیستید که ،خلاصه اینکه توی خواب کلی با هم حرف زدیم و حالشو بردیم !! وقتی از خواب پا شدم ، مسج ها رو نشستم چک کردن ،دیدم اِه زینب زنگ زده و خبر داده که به سلامتی فرو موبالشو جواب داد و گفت یه مشکلی براش پیش اومده ، که مربوط به خونواده ی شوعرش میشه و اعصابش خورده !!
و من کلی ذوق مرگ که یک خواب نیمه صادقه دیدم !!
حالا همه ی اینا به کنار،باز این دختره نمیدونم چه غلطی کرده ... !نگرانشم ... آخه یکی نی بگه تو که هنو از شر و شور تین ایجری در نیومدی ، غلط بی جا میکنی شوعر میکنی !! واللللا به خدا !! حالا معلوم نی رفته چه گافی داده ... ! دیواانه !!
> ای خدا شکرت !! خیلی باحالی !
:: فلش گمشده ی من پیدا شد !! ::
معجزه ای بود واسه خودش !!
ای خدا بازم شکرت !
> من روی یکی از دیوارای اتاقم ، یه کاغذی از اون مدل آ که حالت روغنی داره هاا و یه کم نازکه تقریبا ، چسپوندم و گوشه اش هم یه مداد گذاشتم ، بعد هر وقت دارم از کنارش رد میشم ، وقتی یه بیت شعر ،یه کلمه حتا ، یا یه جمله ی جدید و جالب و قشنگ بشنوم ، یادم بیاد ، جایی بخونمش ، سریع مینویسمشون ، بعد الان حدودای نصفش پر شده از نوشته ، بعد هم وقتایی که دلم میگیره میرم همه رو مرور میکنم ، هر کدوم این نوشته ها مال یکی از احوالات من بوده ، بعد با خوندنشون اون احوالات دوباره یاد آوری میشه ، با بعضیاش ذوق میکنم ، با بعضیاش دلم یه کم بیشتر گرفته میشه و .... !
خلاصه اینکه ، به غیر خودم باباهه هم کمی تا حدودی به این کاغذه سر میزنه ، هر وقت گذرش بیفته به اتاق من ، بعد دی روز دوباره اومد و یه دور دیگه اینا رو خوند !!
بعد گفت :شاعرانه و عارفانه و..... عـاشقانه !!
بعد هم رفت از اتاق بیرون !... !
همین دیگه ، اومد بگه ، که همینا دیگه !!
چی بود منظورش آیا ؟!!
ها ؟!!
> گفتم به بابا ، من باید تا ۲۵ اُم همین ماه پروژه ام رو تحویل بدم ، من لپ تاپ میخوام !
گفت:بریم بخریم !
رفتیم بخریم ، نداشتن اونی رو که میخواستیم ، برگشتیم .
پ.ن
ای خدا خدا خدا ،باز این یادش نره من تا ۲۵ اُم بیشتر وقت ندارم ، باز من حوصله ی حرص خوردن ندارم ! حالا نمیشد این همه را گز کردیم رفتیم ، اونی که میخواستمو داشت یعنی ؟!! اَه !!گَند بزنن به این شانس ِ من !!
> رفتیم اونجا ، بابا میگه بیا بیا توشیبا مدل جدید زده بیا اینو بگیر ،من !!!نــــــــــــــــــه !!بابا نه !!
- کلن من اسم توشیبا بیاد کـَهیر میزنم -
باباهه رو راضی کردم بیا حالا که سونی ندارن دِل بخریم !! رفتم یه مدل انتخاب کردم ، گفتم خوب آقا برو بیارش باسم ،گفت: این مدلی تموم شده ،همین آخریه !!! من با این حالت
، و دست هام که از پاهام دراز تر بود ، به همراه باباهه که یک ریز داشت با موبالش حرف میزد ،اومدیم بیرون از اون خراب شده !
بعضی آهنگ ها هستن که اگه حالت خوب باشه هم ، چنان ضربه ای بهت میزنن که نتونی از جات پاشی ، حالا چه برسه به وقت آیی که چندان هم خوب نیستی ، یعنی یخ میزنی یه هو ، ضربان قلبت میره رو هزاار ، ولی با این حال ،صدای آهنگ رو تا آخر زیاد میکنی و میذاری هی برگرده و از اول بخونه ، حالت هیچ خوب نیست ، ولی دوست داری این هی تکرار بشه هی تکرار بشه هی تکرار بشه ... !
میگم چیزه ،حالا مَی چی شده ؟!!! هیچی به خدااا !!فقط نمیدونم کی گذاشت تو کاسمون این چار تا گل و ، والللا به خدا !! ما که از این کارا بلت نبودیم که !!
بعد تموم شدن بازی عموهه زنگ زده میگه: تو هنوز یک عدد پرسپولیسی دو آتیشه هستی عمو ؟!!
من:بعـــــــــــــــــــــــــله ،پ َ چی که هستم !!
خوبه آدم در این شرایط بحرانی کم نیاره !!
(یعنی داره سوت میزنه ها ،نمیدونم دچار سکته ای چیزی شده که موتورش روشن نیست)