عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹ عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 10 تیر 1388

خداحافظی . بدون حرف ، بدون نگاه ، سرد و سریع ، با بغضی پنهانی و خشمی بی دلیل که نباید نشان داد و حسی تلخ که باید فرو بلعید و زد به چاک .

جایی دیگر

گلی ترقی


یکشنبه 7 تیر 1388
هفت سالگی

امین اینجاست . هفت سالشه . بازیگوش و پر حرف . دیواری کوتاه تر از دیوار من پیدا نکرده . حرفهاشو با هیجان غیر قابل وصف برای من میزنه . و هی تند و تند و تند دستاشو تکون میده . 99 درصد حرفهاشو نمیفهمم و همه اش میخندم. بعد وقتی نگاش نمیکنم ، با دو تا دستاش صورتمو برمیگردونه سمت خودش و میگه تو چشام نگا کن ، باید همیونجوری بمونم تا حرفاش تموم بشه وگرنه ناراحت میشه و قهر میکنه زودی .
داشت قسمت قبلی فوتبالیستها رو برام میگفت ، با تمام حرکاتی که دیده بود . هی میپرید بالا و پایین و با توپ خیالی شوت میکرد و یه هو میشد دروازه بان و میپرید که توپ خیالی رو بگیره ، بعد از سر جاش پا میشد و کلاه خیالیشو رو سرش درست میکرد .
دندونای ریزی داره . بعد فقط جای یکشون خالیه و این سری دندوناش درشت ترن و جا نمیشن تو اون یه ریزه فاصله واسه همین کج و کوله است.
همین چند دقیقه پیش داشتیم با هم یه بازی جدید میکردیم -من تا حالا ندیده بودم :دی- . من انگشتامو به هم قلاب کرده بودم و اون باید دستشو بی هوا میزد به انگشتای قلاب شده ی من و منم یه هو دستامو میبستم که دستاشو گیر بندازم . وسطای بازی بود که یه هو اون آهنگ نوستالژیک فوتبالیست ها و بعدش هم خوشحالی و رقص و پایکوبی این پسرک هفت ساله که یه هو پرید بغلم و بوسم کرد و خوشحالانه هی جیغ میزد .
بعدش من هم از تو سالن زدم بیرون و اومدم کامپیوتر رو روشن کردم که این پست رو بذارم اینجا .
که یادم بمونه :)

چهارشنبه 3 تیر 1388

به مردم ایران

جهان با دیدن شما به قدرت رفتار غیر خشونت آمیز پی برد. زمانی که با آرامش در مقابل ترس نشسته بودید، ما صدای غرش شما را از میان سکوتتان شنیدیم و آن را در چشمانتان دیدیم. شجاعت شما ما را تحت تاثیر قرار داده است و فداکاری تان الهامبخش مان است.
من از اینکه زنده ام تا شاهد این جنبش باشم، احساس خوشبختی می کنم. دعا ها، عشق و حمایتم را بسویتان می فرستم.

جون بائز

To the People of Iran:i

In you the world sees the power of nonviolence. We hear it in the roar of your silence and see it in your eyes

as you sit down peacefully in the face of terror. We are moved by your courage and inspired by your sacrifices.i

I am fortunate to be alive to witness this movement. I send you my prayers, love, and support.

سه شنبه 2 تیر 1388

پیرهن پری .

دوشنبه 1 تیر 1388
دل خودمان را خوش می‌‌کنیم. می‌خواهیم هی زورکی بقبولانیم که نه. دور نیستیم. نزدیکیم. دلمان نزدیک است. با همیم. اما چیزی هست به اسم فیزیک لعنتی. این فیزیک لعنتی تن من باید الان آنجا باشد. یه هزار جای دیگر. هرجا غیر از این تخت یک نفره با ملافه های شیری رنگ راه راه در وسط شهری در ناکجای جهان.

baloot
دوشنبه 1 تیر 1388

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

۱. قسم به آسمان و به شب آینده .۲. و چه چیز تو را مطلع ساخت که شب پدید آینده چیست ؟.۳.همان ستاره درخشنده است.۴.نیست هیچ شخصی مگر بر وی (فرشته ای) نگهبانی است.۵. پس باید که انسان ببیند از چه چیز آفریده شده است . ۶. از آبی جهنده آفریده شده است.۷.که از میان پشت مرد و استخوانهای سینه زن بر می آید .۸. بی گمان خدا بر دوباره آفریدن انسان تواناست .۹. روزی که اسرار مردمان آشکار میشود . ۱۰.پس او را طاقتی و فرصت دهنده ای نباشد . ۱۱.قسم به آسمان باران دار.۱۲.و قسم به زمین شکاف بردار.۱۳.به یقین قرآن سخن واضح است . ۱۴. و قرآن سخنی بیهوده نیست .۱۵ هر آئینه کافران سخت بد اندیشی میکنند .۱۶. و من نیز در مقابل ایشان تدبیر میکنم تدبیر کردنی .۱۷. پس به کافران مهلت بده ایشان را اندک زمانی فروگذار

سوره طارق.
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388

...
و بعد فکر میکنم به این زندگی لعنتی,به این جبر جغرافیایی مزخرف که تکه پاره کرده دوستی هامان را ,عشق هامان را..که هرکداممان را پرت کرده یک گوشه ی این دنیا ..که تووی گوشی مان پر شود از کدهای گوشه گوشه ی دنیا..
که تمام دنیا بشود گستره ی ما که دوست هامان را,عزیزهامان را ..
بی خیال عزیزم
تو خوبی؟
دلم برایت تنگ شده
...

از وبلاگِ :

سه شنبه 8 اردیبهشت 1388

یکی از کارهای از سر بیکاری من توی دانشگاه اینه که ، میرم لم میدم روی یکی از صندلی های ِ پر رفت و آمد ترین راهروها ، و چشمهام رو میندازم به کفش بچه هایی که از اونجا رد میشن . بعد سعی میکنم از مدل کفش آدم آ و طرز راه رفتنشون حدس بزنم رشته اشون چیه . بعد خیلی وقتها که گیج میشم سرمو بلند میکنم تا ببینم چی پوشیدن ، بعد دیگه خیلی بهتر میشه فهمید .
الانا مد شده از این پیرهن آی نخی و بلند که رنگ رنگی هم هستن خیلی ، اکثر بچه های دیزاین از اینا میپوشن ، صندل های رنگ رنگی هم میپوشن باهاش و اگه نگاشون کنی میبینی موهاشون بلنده و همونجوری ریخته روی شونه هاشون . کلی هم شنگل منگل از گردنشون آویزونه و کلن خیلی دیزاینی ان به قولن :ذی  .
دوسشون دارم خیلی ... این همه رنگ رو یه جا دیدن ، با اون لبخندهای رنگ رنگیترشون ، آدم رو سر حال میاره .
من فکر کنم از ترم دیگه اونجوری بشم :))
خودم دوست دارم خیلی ولی کم پیش میاد بیرون که میرم لباسآی رنگی بپوشم . اکثر بلوزهایی که میپوشم توی دانشگاه سیاه ان یا سورمه ای ، خاکستری، فقط دیگه خیلی هنر کنم روسری آی رنگی میپوشم :))

> کلن تو این چند روزه حس کردم خیلی بیکارم و اصن باید یه تکونی به خودم بدم . انقده فکر کردم بعد به این نتیجه رسیدم ، حالا که بابا اصرار داره من برم گواهینامه بگیرم ،‌خب برم بگیرم دیگه.
این چنین شد که تصمیمات گرفتم فردا از یونی برم و برگه ی مربوطه رو بگیرم و بعد از اونور برم و یه فایل باز کنم و بعدش هم دیگه ببینم خدا چی میخواد :دی
یه تنوعیه واس خودش تو این بی تنوعی ... - اصلن هم من نبودم همین چن روز پیش پست گذاشتم بلند بالا که من اعصاب رانندگی ندارم :دی -

> همچی هم میگم بیکار انگار نه انگار هنوز دوتا پروژه ی دیگه مونده که کاری نکردم و هفته ی بعد هم که امتحان دارم و کم تر از یه ماه دیگه هم که فاینالا شروعن :دی
فک کنم کم تر بیام نت دیگه ، کلاسای رانندگی رو جایگزین نت اومدن میکنم :)) که بتونم برسم به درسام :دی

دوشنبه 7 اردیبهشت 1388
این ترم

من در حال حرف زدن با الی ،
- الی من دیگه دوست ندارم برم اینترنت
+ ببین باز برگشتی سر خونه اول آ 
- کدوم خونه اول ، چی گفتم مگه من ؟ 

+ یعنی چی که دیگه دوست ندارم برم این ترم ؟ 

- نه الی ، اینترنت
+ این ترم دیگه ؟ 

- نه الی این تر نت
+ خب دارم میگم که ، این ترم ؟
- من در حال قش قش خندیدن میگم اینترنت
+ درست حرف بزن ببینم چی میگی ؟‌
- دااااااااااااااااااد میزدم که اینترنت
تمام آدمایی که دور و اطرافم بودن با چشمای از حدقه در اومده زل زده بودن به منی که داشتم میمردم از خنده و همه اش میگفتم اینترنت اینترنت
بعد یه ربع ساعت تآآآآآآآآآآآآزه فهمید من داشتم چی میگفتم ، نیم ساعت هم اون از اونور داشت میخندید ،‌کلن کلی دل و روده ام به هم گره خورد بس که خندیدم بعد این همه وقت برج زهر مار بودن .

پ.ن
چقد که من زور زدم تا یه پستی بذارم اینجا :دی

یکشنبه 6 اردیبهشت 1388

حریم خصوصی یعنی اینکه وقتی داری گریه می‌کنی و تقلا که اشکاتو نبینم، نیام زل بزنم تو چشماتو و بپرسم گریه می‌کنی؟ حریم خصوصی یعنی اینکه وقتی هی این‌ور شدی اون‌ور شدی که خوابت ببره و بالاخره خوابت برده و پتو رو کشیدی رو سرت،‌ نیام پتو رو بزنم کنار، بیدارت کنم و بگم یه‌ماچ بده بعد بخواب. حریم خصوصی یعنی اینکه وقتی بهم می‌گی راجع به فلان چیز اصلن ازم نپرس هی متوسل نشم به راه‌های غیرمستقیم و وقت و بی‌وقت ازت حرف بکشم. حریم خصوصی یعنی اینکه فکر نکنم توی رقص حریم خصوصی معنی نداره. یعنی اینکه وقتی نمی‌تونی نگام کنی و خیره شدی به یه جای دیگه، هی بهت نگم وقتی دارم باهات حرف می‌زنم به من نگاه کن. حریم خصوصی یعنی اینکه وقتی دستتو از توی دستم می‌کشی بیرون دوباره محکم‌تر نگیرمش تو دستم...  +